موش ها کی هستن؟
فکر کن ریئس موش ها هستی.زندگی خودت را داری.
یه عده موش خرفت هم گوش به فرمان تو.
حالا یه گربه کوچولو اومده زندگیتو بهم زده.
چه حسی بهش داری؟
من یه گربه کوچولو ام.خیلی اتفاقی یه گروه موش بدجنس
سرراهم سبز شدن.بد کردن.
نتونستم برای همیشه ساکت بمونم.تقصیر خوشون بود.
متاسفانه آرشیوم پاک شده.اون وقتها مطالب رو با جزیئات
بیشتری می نوشتم.
سراغ ندارم
سراغ ندارم
سراغ ندارم وبی رو که مثل اینجا این طور به قوم و قبیله
کسی که باهاش زندگی می کنه حمله کرده باشه.
این طوری همه حرمتها رو شکسته باشه.
این قدر گستاخانه بنویسه.
ولی من این کار رو کردم.
خیلی متن ها رو مجبور می شدم نقطه چین کنم.
شخصیت خودم اجازه نمی داد اون کلمات رو بنویسم
وگرنه اونا لایقش بودن.
چرا باید یه عده این قدر نادون و عوضی باشن که بخوان
با من بجنگن.جنگی که در هر صورت خودشون بازنده بودن.
هیچ خونواده ای نمی تونی تا آخر عمر جوابگوی نیاز های
فرزندش باشه.همه باید یه روزی از خونواده شون جدا بشن
و برن دنبال زندگی خودشون.این طبیعیه هر چی غیر از این
باشه غیر طبیعیه.چرا باید به خاطرش جنگید.
سر یه چیز بی خود!سر چیزی که هرگز مال شما نخواهد شد.
یعنی از اولشم مال شما موش ها نبوده.
من نباشم یکی دیگه.اون هرگز مال شما نمیشه.
من فکر می کنم همه این چیزها از جهل و نا آگاهی سر چشمه
می گیره.همه اینا یه سری عقده پنهان هستند که ریشه در کودکی
فرد دارن.
متاسفانه من توی زندگی خودم با این آدما مواجه شدم.
منی که هیچ ذهنیت منفی از قبل به این موضوع نداشتم.
حالا فکر می کنم آدم باید با کسی ازدواج کنه که از زیر بوته
به عمل اومده باشه.به من حق بده این جوری فکر کنم.
به من حق بده!!!!!!!!!!!!!!!!
پایان یادداشت شماره74