یادداشتهای گربه شماره71
منتظرم.....
منتظرم موشها برگردن بیان یه
نقشه جدید واسم بکشن.
منتظرم اون نقشه رو بکشن تا بازم مثل همیشه
شکست بخورن.
منتظر اون روزم.
منتظر دست و پا زدن های بی حاصل شون؛منتظر شکست
سخت شون.
تازه موشها یه نگرانی بزرگتر هم دارن.
منتظرم به نگرانی هاشون بخندم همین طور به شکست ها شون.
منتظرم بیان تمام آرامشم رو بگیرن.یه نیروی تموم نشدنی برای
جنگیدن با اونا دارم.
قیافه های نحسشون از جلوی چشمم کنار نمیره.
اعتراف می کنم در این زمینه خاص(رفتار با موشهای لجن)
تجربه ای نداشتم.شاید چون پیش نیومده بود.وگرنه همین یه
ذره ابراز وجود رو هم نمی تونستن بکنن.
ولی یه اشتباهاتی بود که دیگه هیچ وقت تکرار نمی کنم.
هر چند هیچ چیز از نظر من جبران نمیشه.
کاش می شد رودر رو باهاشون بجنگم.
آرزو می کنم یه روزی فرصتش پیش بیاد.
فعلا که گور شون رو گم کردن رفتن دهات خراب شده شون
منتظرم تا برگردن....
پایان یادداشت شماره71
